معنی تیزگونه
6 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص مرکب) سوداوی. عصبی. تندخوی. (حاشیهٔ برهان چ معین): منصوربن اسحاق را برادرزاده ای بود برنا و تیزگونه گفت: ما سرای و جماع از خراسان نیاورده ایم و مال کم از آن نستانیم که بیستگانی ما باشد. (تاریخ سیستان از حاشیهٔ برهان ایضاً). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزگونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر