معنی تیزگوش
5 بازدید
(ص مرکب) آنکه اندک آوازی را می شنود و دریافت می کند. (ناظم الاطباء). دارای گوشی سخت شنوا که زود شنود. که آواز آهسته شنود: برآمد یکی گرد و برشد خروش همه کر شدی مردم تیزگوش. (شاهنامه فردوسی چ بروخیم ج ۸ ص ۲۴۲۴). سخت پای و ضخم ران و راست دست و گردسم تیزگوش و پهن پشت و نرم چرم و خردموی. منوچهری. گورجست و گاوپشت و گرگ ساق و گرگ روی تیزگوش و رنگ چشم و شیردست و پیل پای. منوچهری. تیزگوشی پهن پشتی ابلقی گردسمی خردمویی فربهی.منوچهری.
کلمات همقافیه با «تیزگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر