معنی تیزچنگی
4 بازدید
[ چَ ] (حامص مرکب) استواری پنجه و تندی چنگال. (ناظم الاطباء): به تیزچنگی نباش را همی مانی به پنجه پنج کن این سود و گور تازه بجوی. سوزنی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چو گرگان به خونخواری و تیزچنگی. (گلستان). قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل ولی چه سود که دولت به تیزچنگی نیست. سعدی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزچنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر