معنی تیزپوی
6 بازدید
(نف مرکب) تیزتک. تیزتاز. سریع السیر. تندرو: کم آسا و دمساز و هنجارجوی سبک یاب و آسان رو و تیزپوی.اسدی. نماینده بر گنبد تیزپوی دو پیکر تو گوئی چو زرینه گوی.اسدی. بسان کهی جانور تیزپوی چو کوهی خروشنده و رزمجوی.اسدی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزپوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر