معنی تیزمغز
5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم تند و تیز است که زود از جا درآیند. (برهان). تندخوی و گستاخ. (ناظم الاطباء). مرد تند و تیز که زود از جا دررود. (فرهنگ فارسی معین). کنایه از مردم تند و کم حوصله باشد. (انجمن آرا): ور ایدون که داور بود تیزمغز نیاید ز گفتار او کار نغز.فردوسی. چو پیمان شکن باشی و تیزمغز نیاید ز پیکار تو کار نغز.فردوسی. کزین شاه دیوانهٔ تیزمغز نه گفتار نیکو نه کردار نغز.فردوسی. || تیزهوش. تیزویر. (آنندراج): بپرسید پس موبد تیزمغز که اندر جهان چیست زیبا و نغز.فردوسی. در آن داوری هرمس تیزمغز بحق گفتن اندیشه ای داشت نغز.نظامی. رجوع به تیزویر و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزمغز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غز» برای سرودن شعر