معنی تیزشست
4 بازدید
[ شَ ] (ص مرکب) کماندار و یا تیرانداز چابک. (ناظم الاطباء). تیراندازی که تیرش تیز از نشان بگذرد. (آنندراج): بنواخت مرغ دل را، نگهت به تیر مژگان نبود چو تو حریفی بخدا به تیزشستی. علی خراسانی (از آنندراج). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزشست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر