معنی تیزدندان

معنی تیزدندان

6 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) که دندانی تیز و درنده دارد. که دندانی تند و نوک تیز دارد. درنده. برنده. برا: ابا وی بر آن گاه آرام و ناز نشستی یکی تیزدندان گراز.فردوسی. ز دَد، تیزدندانتر از شیر نیست که اندر دلش بیم شمشیر نیست.فردوسی. که گر پروری بچهٔ نره شیر شود تیزدندان و گردد دلیر.فردوسی. کنون تیزدندان تر آمد به جنگ که دندان نماندستش از بس درنگ. اسدی (گرشاسب نامه). مرا بیم شمشیر چندان بود که شمشیر من تیزدندان بود.نظامی. ترحم بر پلنگ تیزدندان ستمکاری بود بر گوسفندان. سعدی (گلستان). || کنایه از حریص و طامع. (آنندراج). آزمند و حریص و طمعکار. (ناظم الاطباء): بگفتا نیکمردی کن نه چندان که گردد چیره گرگ تیزدندان . سعدی (از آنندراج). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیزدندان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید