معنی تیزدم
4 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) آنکه دارای نفس تند و سوزان باشد. (ناظم الاطباء). خشمناک : چو شیر ژیان شد بر پیلسم برآویخت با آتش تیزدم.فردوسی. برفتم بسان نهنگ دژم مرا تیزچنگ و ورا تیزدم.فردوسی. بغرید چون تیزدم اژدها بزد خنجرآمد ز دستش رها.فردوسی. چون تنور از نار نخوت هرزه خوار و تیزدم چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای. خاقانی. - تیزدم برزدن؛ فریاد سخت برآوردن. بانگ بلند برزدن از شدت خشم و جز آن : بگفت این و برزد یکی تیزدم که بر من ز گشتاسب آمد ستم.فردوسی. بشد شاه ترکان ز پاسخ دژم غمی گشت و برزد یکی تیزدم.فردوسی. بگفت این سخن بیژن و گستهم بخندید و برزد یکی تیزدم.فردوسی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر