معنی تیزدستی
4 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) جلدکاری و توانائی و باقوتی در کار. (ناظم الاطباء). زبردستی و ظلم و ستمگری . (از فهرست ولف): چو خاقان جهان بستد از یزدگرد ببد تیزدستی برآورد گرد. (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۴۴۲). به تیزدستی نار و، به کندپائی خاک به خاکپاشی باد و به بادساری آب.خاقانی. رجوع به تیزدست و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیزدستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر