معنی تیزتاز
4 بازدید
(نف مرکب) کسی که جلد می دود و تند تاخت می کند. (ناظم الاطباء). سریع السیر. تندرو: پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز.فردوسی. دگر موبدی گفت کای سرفراز دو اسب گرانمایهٔ تیزتاز.فردوسی. سوی جاهش سهم غیب تیزتاز چون خرد منهی و کار آگاه باد.سنائی. یکی کاروان جمله شاهین و باز به چرز و کلنگ افکنی تیزتاز.نظامی. با حلم پایدارت کوه گران سبک سر با عزم تیزتازت برق عجول کاهل.سلمان.
کلمات همقافیه با «تیزتاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر