معنی تیزبین

معنی تیزبین

6 بازدید
(نف مرکب) تیزچشم... معروف. (آنندراج). کسی که دور را خوب می بیند. (ناظم الاطباء). دقیق. بادقت. کنجکاو. (فرهنگ فارسی معین): زودرو عزم او فراز و نشیب تیزبین حزم او سپید و سیاه.ابوالفرج رونی. گل بی خار اندر گلشن دهر به چشم تیزبین کی می توان دید. مسعودسعد. و تیزبینان زمرهٔ انسانی گفته اند که کل شی ء یرجع الی اصله. (چهارمقالهٔ نظامی). دیده ست بکرات بیشمار در معرکه ها چرخ تیزبین با بیلک او مرگ هم عنان با رایت او فتح همنشین. انوری (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). این، دستور تیزبین منست در حفاظ گله امین منست.نظامی. صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین.نظامی. قوی پشت و گران نعل و سبک خیز به دیدن تیزبین و در شدن تیز.نظامی. می کرد سها ز همنشینان نقادی چشم تیزبینان.نظامی. گویاترین کسی را کو تیزبین تر آمد خط تو چشم بسته خال تو لال کرده.عطار. تیزبین باد آفتاب پرست تا ببیند که ماهتابی هست. ظهوری (از آنندراج). دست عرفی نقاب راز گشود خرد تیزبین ما بگریخت.ظهوری (ایضاً). - رای تیزبین؛ نظر صائب. اندیشهٔ دقیق و باریک بین : از آن عادت شریف، از آن دست گنج بخش از آن رای تیزبین، وزآن گرز گاوسار. فرخی. رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیزبین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید