معنی تیر افکندن
7 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) تیر انداختن. پرتاب کردن تیر: یکی تیری افکند در ره فتاد وجودم نیازرد و رنجم نداد. سعدی (بوستان). || کنایه از دعای بد کردن و طعنه زدن. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تیر افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر