معنی تیرگردانی
5 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) آن است که چون چیزی گم شود اسامی حاضران بر دور پیاله نویسند و تیری در آن گذاشته افسون خوانند، تیر خود بخود به حرکت آمده بر نام دزد ایستد. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). و این تیرها را در تازی اقداح خوانند و قدح با «قاف» و «دال» و «حای» مهملتین بکسر، تیر قمار است که قماربازان دارند و آن ده تیر است و هر یکی را نامی معین... (آنندراج): از تو تا شد بزم روشن، خویش را گم کرده است تیرگردانی کند چون شعلهٔ جواله شمع. فصاحت خان راضی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تیرگردانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر