معنی تیره گردیدن

معنی تیره گردیدن

6 بازدید
[ رَ / رِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) تیره گشتن. تیره شدن. تاریک و سیاه و ظلمانی گردیدن : و هرگه که تیره بگردد جهان بسوزد چو دوزخ شود باد غز. خسروی سرخسی. چو شب تیره گردد شبیخون کنیم ز دل ترس و اندیشه بیرون کنیم.فردوسی. به پیش اندر آیند مردان مرد هوا تیره گردد ز گرد نبرد.فردوسی. || گرفته و تار شدن. ناصاف شدن و کدر گشتن : و گفت عارف آن است که هیچ چیز مشرب گاه او تیره نگرداند. هر کدورت که بدو رسد صافی گردد. (تذکرةالاولیاء عطار). از صفا گر، دم زنی با آینه تیره گردد زود با ما آینه.مولوی. || ضایع و تباه گردیدن : چو زینگونه بر من سرآمد جهان همه تیره گردد امید مهان.فردوسی. - تیره گردیدن دل؛ تیره شدن دل. غمگین و خشمناک شدن دل : دل شاه کز مهر دوری گرفت اگر تیره گردد نباشد شگفت.فردوسی. بدو گفت کای پهلوان جهان اگر تیره گردد دلت با روان.فردوسی. رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیره گردیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید