معنی تیره‌روان

معنی تیره‌روان

5 بازدید
[ رَ / رِ رَ ] (ص مرکب) خشمناک. دلتنگ. غمگین. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز گفتارشان خواهر پهلوان همی بود پیچان و تیره روان.فردوسی. چو برخواند آن نامه را پهلوان بپژمرد و شد کند و تیره روان.فردوسی. گریزان بشد بهمن اردوان تنش خسته از تیر و تیره روان.فردوسی. به تو هر که یازد به تیر و کمان شکسته کمان باد و تیره روان.فردوسی. || تیره رای. بداندیش. تیره باطن : مگر کین آن شهریار جوان بجویم از آن ترک تیره روان.فردوسی. سپه را به آیین نوشیروان همی راند این سند تیره روان.فردوسی. چو پیروز شد دزد تیره روان چه غم دارد از گریهٔ کاروان. سعدی (گلستان). || نامتعادل. سست عقل. بی مایه. کودن : چو اندر پس پرده ماند جوان بماند منش پست و تیره روان بود مرد از بهر کوپال و گرز که بفرازد اندر جهان یال و برز.فردوسی. رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تیره‌روان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید