معنی تیرهدل
5 بازدید
[ رَ / رِ دِ ] (ص مرکب) بدرای و ناراست و نادرست. (ناظم الاطباء). تیره رای. تیره باطن. بداندیشه : از ایوان از آن پس خروش آمدی کز آواز دلها بجوش آمدی که ای زیردستان شاه جهان مباشید تیره دل و بدنهان.فردوسی. ز تیر آسمان شد چو پرّ عقاب نگه کرد تیره دل افراسیاب.فردوسی. ... برآن تیره دل، بارش تیر کرد.نظامی. از آن تیره دل، مرد صافی درون قفا خورد و سر برنکرد از سکون. سعدی (بوستان). به چشم کم مبین ای تیره دل ما تیره روزان را که صد آیینه از یک مشت خاکستر شود پیدا. صائب (از آنندراج). || غمگین. مکدر. ملول : زواره بیامد به نزدیک اوی ورا دید تیره دل و زردروی.فردوسی. || آب و شراب دُردآمیز. || زمین. (فرهنگ رشیدی). || سیاه درون. که داخل آن سیاه باشد: هست اندر دوات تیره دلش روشنائی ملک را اسباب.سوزنی. رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تیرهدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر