معنی تیرماه
5 بازدید
(اِ مرکب) نام ماه چهارم از سالهای شمسی که بودن آفتاب در برج سرطان باشد. (آنندراج) (ناظم الاطباء). نام ماهی است در تاریخ فرس. (کشاف اصطلاحات الفنون). اول آن مطابق است تقریباً با نوزدهم ژوئن فرانسوی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). اندرین ماه آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود. (نوروزنامهٔ منسوب به خیام). رجوع به تیر (بهمین معنی) شود. || گاه از آن مطلق خزان و خریف اراده کنند. پائیز. برگ ریزان. ماه اول پائیز یا آخر تابستان. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): همی نوبهار آید و تیرماه جهان گاه برنا شود گاه زر. دقیقی (از یادداشت ایضاً). و دیگر هوای فصول سال، چون تابستان و زمستان و بهارگاه و تیرماه... (هدایة المتعلمین). تا کی گله کنی که نه خوب است کار من وز تیرماه تیره تر آمد بهار من.ناصرخسرو. و خزان از پس درآید... و هرگاه که طبیعت جهد کند و خاطر را بپزاند و خواهد که دفع کند خنکی تیرماهی آن را بازدارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و بباید دانست که [ تب ] ربع تابستانی زودتر گذرد... و آنچه اندر تیرماه تولد کند دراز آهنگ باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آمد آن تیرماه سردسخن گرم در گفتگوی شد با من.ابوالفرج رونی. پیر تابستان و خلقان تیرماه خلق مانند شبند و پیر ماه.مولوی. اتفاقاً فصل تیرماه بود. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۸۴). آن زمین را تیرماه جو کشتم. (انیس الطالبین ایضاً ص ۱۸۴). - تیرماهان؛ هنگام تیرماه : تیرماهان برگ زرین کیمیای شب شود وز نهیب دی حصار سیمگون سیما شود. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «تیرماه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر