معنی تیربند
64 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) کمری که از چند رشته پشم شتر بافته ساخته باشند و آن را شاطران در بالای قنطوره بر میان بندند و بر یک سر آن زهگیر و خلالدان و امثال آن آویزند و زنگها را بدان بند کنند. (برهان) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج): بر تیربند پیک تو خورشید فی المثل زنگی است صدهزار زبانه در او ز زنگ. کاتبی (از فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «تیربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر