معنی تیربد
4 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) رئیس یک ستون کوچک تیرانداز که در نواحی مختلف کشور انجام وظیفه می کردند و بجای ژاندارم های امروز بوده اند و تقریباً قوهٔ اجرائیهٔ فرمانداران بوده اند. (تاریخ حقوق علی آبادی). رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص ۸۲ شود.
کلمات همقافیه با «تیربد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بد» برای سرودن شعر