معنی تکلیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سگ داری کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (آنندراج). || سگ را تعلیم کردن. (تاج المصادر بیهقی). سگ را شکار آموختن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از اقرب الموارد). تربیت و تعلیم کردن سگ را برای شکار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تکلیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر