معنی تکشف
9 بازدید
[ تَ کَ شْ شُ ] (ع مص) برهنه شدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). برهنه و گشاده گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آشکار شدن چیزی. (از اقرب الموارد). || پر کردن برق آسمان را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خشک شدن زمین. || مفتضح شدن کسی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تکشف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شف» برای سرودن شعر