معنی تکاو
6 بازدید
[ تَ ] (اِ مرکب) بر وزن و معنی تکاب است که زمین آب کند و دورهٔ کوه و زمینی که در آن بعضی جاها آب ایستاده و بعضی جاها روان و بعضی جاها خشک و بعضی سبز باشد. (برهان). همان تکاب است. (از شرفنامهٔ منیری). تبدیل تکاب است و به همان معنی آمده. (انجمن آرا) (آنندراج). زمین آب کند و مجرایی که سیل کنده باشد و زمین ناهموار که بعضی جای آن را آب فروگرفته باشد و بعضی جای خشک بود. (ناظم الاطباء). از تک+آو (آب)MMMتکاب. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به تکاب و تگاب و تگاو شود. || نیز نام آهنگی است. (حاشیهٔ برهان چ معین). بمعنی پرده ای است از موسیقی که پردهٔ تکاو گویند. (انجمن آرا) (آنندراج): وقت سحر گه چکاو خوش بزند در تکاو ساعتکی گنج گاو ساعتکی گنج باد. منوچهری. رجوع به تگاب و تگاو شود. || رشیدی بمعنی قحفی که در ته آن لوله باشد سوراخدار و آن را بر دهن شیشه گذاشته گلاب و شراب در آن ریزند تا شیشه پر شود، در این صورت شعر سوزنی که در هجو گفته مناسب است : خری سبوی سری دوره گوش و خم پهلو کمانه پشت و کدو گردنی تکاو گلو. (انجمن آرا) (آنندراج).[ تَ ] (اِخ) روستایی است از ولایت گنجه، چنانکه حکیم سنائی گفته : داشت زالی به روستای تکاو مهستی نام دختری و سه گاو. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به تگاو شود.[ تَ ] (اِخ) (تنگ...) در فارس، در حوالی بهبهان تنگی است که آنرا تنگ تکاو گویند و مومیایی که از آنجا بدست آید بهترین مومیایی است. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تکاو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر