معنی تکان
8 بازدید
[ تَ ] (اِ) جنبش و حرکت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). صدمه و جنبش و لرزش و برجهیدگی از جای. (ناظم الاطباء). || ترس سخت ناگهانی. ترسی که از امر فجائی پیدا شود و دل بلرزاند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || لرزه. (یادداشت ایضاً). رجوع به تکان دادن و تکان خوردن شود.[ ] (ترکی، اِ) ترکی شوک است که به فارسی خار گویند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به شوک شود.[ تِ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاراویماق است که در بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع است و ۱۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «تکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر