معنی تکاسل
5 بازدید
[ تَ سُ ] (ع مص) کاهلی نمودن بی کاهلی. (زوزنی) (از اقرب الموارد). خود را کاهل و سست نمودن. (غیاث اللغات). خود را کاهل نمودن. (آنندراج): معاذیر نامقبول در میان نهاد و راه تقاعد و تکاسل پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۱). اگر در ادای برخی از آن تهاون و تکاسل روا دارند هرآینه در معرض خطاب آیند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «تکاسل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سل» برای سرودن شعر