معنی تپ
14 بازدید
[ تَ ] (فعل امر) فعل امر از مصدر تپیدن. (فرهنگ نظام): فراغت بین که در بنیاد کار است متپ کین کارساز استادکار است. عطار (از فرهنگ جهانگیری). || (اِمص) اسم مصدر تپیدن . (فرهنگ نظام). تپاک. تپیدن. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا) (آنندراج). اضطراب و بی آرامی. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). اضطراب و بیقراری و بی آرامی. (برهان). اضطراب و بیقراری. (انجمن آرا) (آنندراج) (از فرهنگ نظام). اضطراب و التهاب و بی قراری و بی آرامی. (ناظم الاطباء). تپیدن مصدر آن است چنانکه تپش و بر این قیاس طپیدن و طپش معرب آن است. (انجمن آرا) (آنندراج). || غلبهٔ تب و گرمی قلب. (انجمن آرا) (آنندراج). گرمی. (فرهنگ نظام). گرمی و حرارت. (ناظم الاطباء). در اوستا تپ و مشتقات آن تفته (تبدار) و تفنو (تب) بسیار است. در فارسی ناخوشی تب و جزء دوم واژهٔ «آفتاب» و [ جزء اول ] تابه و تابش و تافته و تفسیدن و تفتیدن و جز اینها از همین بنیاد است. (فرهنگ ایران باستان ص ۹۰).[ تِ / تُ / تَ ] (اِ صوت) صدای افتادن چیزی.
کلمات همقافیه با «تپ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تپ» برای سرودن شعر