معنی تبع

معنی واژه تبع

8 بازدید
[ تَ بَ ] (ع مص) از پی فراشدن یا با کسی رفتن. (تاج المصادر بیهقی). پس روی کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). پی روی کردن کسی را و در پی وی رفتن. (منتهی الارب). پیروی کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تباعة. (ناظم الاطباء). دنباله روی. متابعت. تبعیت. رجوع به تباعة شود: و رفتن بر اثر هوی که عاقل را هیچ ضرر و سهو چون تبع هوی نیست. (کلیله و دمنه). به تبع سلف رستگاری طمع میدارد. (کلیله و دمنه). خویش ابله کن تبع می ورز پس رستگی زین ابلهی یابی و بس.مولوی. || لاحِق گردیدن. (منتهی الارب). || (ص، اِ) جِ تابع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ تابع. پیروی کننده ها. (فرهنگ نظام). رجوع به تابع شود. || دنبال. نتیجه. در پی. در عقب :
[ تُ بَ ] (ع ص) کسی که در سخن دو لفظ پی یکدیگر آورد چون حسن بسن و قبیح شقیح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ تِ ] (ع ص) تبع المرأة؛ عاشق زن. || پس رو آن [ زن ]. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ تُ بْ بَ ] (ع اِ) سایه، زیرا که تابع آفتاب است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سایه. (آنندراج) (مهذب الاسماء). || ج، تبایع، نوعی از زنبوران عسل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوعی از کوژ (؟) انگبین. (سه نسخهٔ خطی مهذب الاسماء متعلق بکتابخانهٔ سازمان لغت نامه). || مرغی است. (آنندراج). یک نوع مرغی. (ناظم الاطباء). || ما ادری، ای تبع هو؛ یعنی کیست آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ تُ بْ بَ ] (اِخ) ج، تبابعة. یکی از ملوک یمن و بدین لقب ملقب نگردد مادام که حضرموت و سبا و حمیر در تصرف وی نباشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لقب پادشاه یمن. (آنندراج) (مهذب الاسماء). لقب عام ملوک یمن. (آثار الباقیه). ملوک تبع؛ ملوک یمن که به غلبهٔ حبشیان بر آنان منقرض شدند و آنان بنابر روایت عرب نوزده تن بودند و چون نام چند تن از آنان تبع بوده این سلسله را تبابعه نامند. پادشاهان سلسلهٔ حمیریان یمن را تبع میگفتند چنانکه پادشاهان ایران را کسری (معرب خسرو فارسی) و روم را قیصر (معرب سزار) و ترک را خاقان و حبشه را نجاشی (معرب انکاش بزبان حبشی، با کافی که اشمام جیم میشود). (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۱۸ از کتاب العبر ابن خلدون). رجوع به تبابعة شود.
[ تُ بْ بَ ] (اِخ) نام وی حارث بن قیس بن صیفی بن سباء الاصغربن حمیربن سبا. خواندمیر در شرح احوال وی آرد: چون حمیربن سبا بعالم دیگر انتقال فرمود اختلاف در قبیلهٔ او پیدا شد و یکی از ایشان در مدینهٔ سبا و دیگری در بلاد حضرموت پادشاه گشتند و مدتها حال یمنیان بدین منوال گذران بود تا حارث الرایش خروج نموده جمیع اولاد حمیر بر سلطنتش اتفاق کردند و امر و نهی او را تابع شدند. بنابر آن حارث به تبع ملقب گشت. حارث الرایش اول پادشاهی است که او را تبع گفتند... در تاریخ بناکتی مسطور است که او را رایش بجهت آن میگفتند که بسیارعطا بود و عطادهنده را بلقب حمیر رایش گویند. و حارث رایش معاصر منوچهر بود... و حارث سلطنتش بقول اصح صدوبیست سال بود. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۳). و چون تمام پادشاهان یمن، از حارث تا تبع اصغر همگان را تبع خوانند و بهمین علت در ترجمهٔ حال آنان جای جای اختلافی پدید می آید، اینک تبابعهٔ یمن به ترتیبی که میرخواند آورده است ذکر میشود: {aنام لقب a} حارث الرایش تبع ابرهةبن حارث ذوالمنار افریقش بن ابرهه- العبدبن ابرهه ذوالاذعار هدهادبن شراحیل- بلقیس و سلیمان (بلقیس دختر یا خواهر شراحیل)- ناشربن عمروبن شراحیل نعیم ابوکرب شمربن افریقش یرعش ابومالک بن یرعش- اقرن بن ابومالک تبع ثانی ذوجیشان بن اقرن- مالک بن ابی کرب بن تبع الاقرن- ابوکرب اسعدبن مالک بن ابی کرب تبع اوسط حسان بن تبع الاوسط- عمروبن تبع الاوسط- تبع الاصغر حسان بن تبع الاوسط- (از حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۲۶۳ - ۲۶۶). در تاریخ یعقوبی این سلسله بدین شرح آمده است: ۱ -حارث بن شداد رائش. ۲ -ابرهةبن الرائش. ۳ -افریقیس بن ابرهه. ۴ -عبدبن ابرهه. ۵ -هدهادبن شرحبیل. ۶ - زید (و هو تبع الاول). ۷ -بلقیس و سلیمان. ۸ -رحبعم بن سلیمان. ۹ -یاسر ینعم بن عمروبن یعفربن عمروبن شرحبیل. ۱۰ -شمربن افریقیس بن ابرهه. ۱۱ -تبع الاقرن بن شمربن عمید. ۱۲ -ملکیکرب بن تبع. ۱۳ -حسان بن تبع. ۱۴ -عمروبن تبع (برادر حسان). ۱۵ -تبع بن حسان بن بحیلةبن کلیکرب بن تبع الاقرن و هو اسعد ابوکرب... ثم تفرقت ملوک قحطان و ملکوا اقواماً متفرقین... (تاریخ یعقوبی ج ۱ چ نجف صص ۱۵۸ -۱۶۱).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید