معنی تولیة
6 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) روی فراکردن. (تاج المصادر بیهقی). روی فا چیزی کردن. (زوزنی). روی به چیزی آوردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار). روی آوردن به جهتی و کاری. منه قوله تعالی : {/Bفَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ .۱۰-۱۴۲:۱۴۴/} (قرآن ۲ / ۱۴۴) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پشت بگردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از آنندراج) (از دهار). روی بگردانیدن و پشت دادن (ضد) و منهُ قوله تعالی : {/Bوَلََّی مُدْبِراً.۹-۱۰۲۷:۱۰/} (قرآن ۲۷/۱۰). || برگردانیدن. منه قوله تعالی : {/Bوَ إِذَا اَلرُّسُلُ أُقِّتَتْ ۱-۴۷۷:۱۱/} . (قرآن ۲ / ۱۴۲). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اعراض کردن و دور گردیدن: ولی الشی ء و عنه تولیة. (منتهی الارب). || والی گردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از کشاف اصطلاحات الفنون) (دهار) (از اقرب الموارد). || کار در گردن کسی کردن. یقال: ولاه الامیر عمل کذا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عمل دادن به کسی. (آنندراج). کار به ذمهٔ کسی کردن. (غیاث اللغات). || خشک شدن خرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چیزی بدانچه خریده باشی فرا کسی دادن. (تاج المصادر بیهقی). چیز بر آنچه خریده باشند فا (به) کسی دادن. (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نقل کردن مبیعه را به عقد و ثمن نخستین. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصطلاح فقهی، بیعی که بایع ثمنی را که برای خرید مبیع پرداخته است بازگوید و به همان مبلغ نیز آن را بفروشد. و در کشاف آمده است: هرگاه شخص چیزی را به ثمن معین بخرد و آنگاه بخواهد آن را به دیگری بفروشد، اگر بخریدار بگوید: آن را به ثمنی که خریده ام بتو فروختم، چنین بیعی را تولیة گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). رجوع به بیع شود.[ یَ ] (اِخ) دریاچهٔ بزرگی است که قسمتی از آن در زیر قطب شمال است و در نزدیکی آن، شهری است که پس از آن آبادی و عمارتی نیست. (از معجم البلدان). توله. (قاموس الاعلام ترکی). رجوع به توله شود.
کلمات همقافیه با «تولیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر