معنی توقیع کردن
6 بازدید
[ تَ / تُو کَ دَ ] (مص مرکب) نشان کردن و صحه گذاشتن پادشاه یا رئیس نامه و فرمان را جهت نفاذ و تأکید: دل وی را در باید یافت و نامه نبشت تا توقیع کنم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۱). پس بونصر را گفت که منشور باید نبشت این دو تن را تا توقیع کنم. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۴۱). گفتم رسم رفته است که چون وزارت به محتشمی دهند آن وزیر مواضعه نویسد و شرایط شغل خویش بخواهد و آن را خداوند به خط خویش نویسد پس از جواب توقیع کند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۱۴۸). دوات پیش او نهادند تا چند توقیع در پیش او بکرد. (تاریخ بخارا از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). و امثال او بر این جمله توقیع کرد. (کلیله و دمنه). به خدائی که رقوم حسنات کرد توقیع به دیوان اسد.خاقانی. نیاز را وقتی است که در آن وقت دعا به اجابت توقیع کنند. (مجالس سعدی ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «توقیع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر