معنی توفیر کردن
9 بازدید
[ تَ / تُو کَ دَ ] (مص مرکب) دخل کردن. نفع بردن. سود بردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم. حافظ (از یادداشت ایضاً). || افزودن. افزون کردن خراج و باج و همچنین افزودن نواله و جیره : بنالیدند از کاهلی لشکریان که کار نمی کنند و از تنگی علف و بی نوائی می نالند و می گویند که عارض ما را بکشته است از توفیر که کرده است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۹۱). به صید اندر سگی توفیر کردن به توفیر آهوئی نخجیر کردن. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۳۳۱). تو دیر زی که جهان کم کند از آن هر روز ز عمر خلق که در عمر تو کند توفیر. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «توفیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر