معنی توفیر

معنی توفیر

6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) دشنام نادادن. یقال: وفر عرضه له. || بسیار بریدن جامه را. || افزودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بسیار کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). بسیار گردانیدن و تمام کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیار و بی نقص و تکمیل کردن غذای کسی را. (از اقرب الموارد). || تمام گردانیدن خدا حظ و بهرهٔ کسی را. (از اقرب الموارد). || تمام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار). تمام کردن حق کسی را. یقال: وفر علیه حقه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تمام کردن حق کسی را و بسیار کردن آن. (آنندراج). اعطاء جمیع حق کسی. (از اقرب الموارد). || (اِ) در عرف آنچه در اجاره فایده بردارند. (غیاث اللغات). ... با لفظ کردن و شدن مستعمل و فراهانی علیه الرحمة در شرح این بیت آورده : مرا مگوی چه باقی بود ز رونق شغل چه در معامله از اصل بگذرد توفیر. که در اصطلاح هرگاه چیزی را به مبلغی یا مقداری معین با کسی مقاطعه کنند و در واقعه حاصل آن چیز زیاده بر آنچه مقرر شده باشد آن زیادتی را توفیر خوانند. (آنندراج) (بهار عجم). آنچه از ملک فایده بردارند. (ناظم الاطباء). کثرت دخل. (ناظم الاطباء). سود. اضافه درآمد. منفعت : زکات دست تو توفیر سورة الانفال سفیر جان تو عنوان سورة الاحزاب. خاقانی. خنده ش آمد، مال داد آن پیر را پیر تنها برد آن توفیر را.مولوی. گفت ثواب صدقه با بره دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش توفیر باشد. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلین ص ۱۲۸). مرا از تو صد ناز توفیر شد ولی توبه ام آرزو میر شد. ظهوری (از آنندراج). || در علم استیفاء، آنچه از تصرفات بیرون آرند و مهمل بوده باشد. (نفایس الفنون قسم اول ص ۱۰۵). ... در اصطلاح دیوان بیشتر شدن مال دیوان از آنچه انتظار میرفت از راه کمتر خرج کردن و صرفه جویی و پس انداز کردن یا محل عایدی تازه ای یافتن. (حاشیهٔ کلیله چ مینوی ص ۲۳): فردا پدید گردد توفیرها که او از عاملان شاه تقاضا کند شمار.فرخی. بهیچ حال توفیر فرانستانم که لشکر کم کنی که در ملک رخنه افتد و فساد در عاقبت آن بزرگ است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۲). چون وی گذشته شد میدان فراخ یافت و دست به توفیر لشکر برد و در آن بسیار خلافها افتاد. (تاریخ بیهقی، ایضاً). دست از ملاهی بباید کشید و لشکر نزد خویش عرض کرد و بهیچ کس بازنگذاشت و این حدیث توفیر برانداخت. (تاریخ بیهقی، ایضاً ص ۵۵۸). و بیرون از جامهٔ کازرونی و معامله سرای امیر خراج و معاملات باشد که توفیر آن به عدل و امن بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۴۶). اگر مثال باشد تا عمال بعضی در تصرف گیرند و در قبض آرند دیوان را توفیری تمام باشد. (کلیله چ مینوی ص ۲۳). و عوانان بددین... فرا امراء و سلاطین نمودند که ما از برای شما توفیر می آوریم. ظلم را نام توفیر نهادند و خون مسلمانان را به ناواجب ریختن و ستدن، منفعت خواندند. (راحة الصدور راوندی). و بر همه چیز ضمانی نهادند و قرار مالی دادند که این توفیر پادشاه است. (راحة الصدور راوندی). از کدخدائی جهان و قهرمانی ملک جز توفیر مطالبات ناواجب نمی شناخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۸). || افزونی و بسیاری و فراوانی. (ناظم الاطباء). افزودن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): بر تو چه، بجز بدیهه مردن بر من چه بجز درود و تکبیر جز سیصد و دو، دو بیتی بد کیمخت تو ماند از تو توفیر. سوزنی (از یادداشت ایضاً). ما را نظر بر ترفیه احوال رعایاست نه بر توفیر اموال خزاین. (جهانگشای جوینی). نهد عامل سفله بر خلق رنج که تدبیر ملک است و توفیر گنج. (بوستان). || تمامی و تکمیل. (ناظم الاطباء). مقابل تقصیر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): خدمتش توفیر اقبال است زو بیرون مشو هرکه از توفیر بیرون شد به تقصیر اندراست. عنصری (از یادداشت ایضاً). || در تداول عامه، تفاوت. فرق. مزیت. جدائی. دگرگونگی: کار من با کار فلان زمین تا آسمان توفیر دارد. چندی است که رفتار فلان با من بسیار توفیر کرده است. چرا میان این و آن توفیر گذاشتی.

کلمات هم‌قافیه با «توفیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید