معنی توطن
6 بازدید
[ تَ وَطْ طُ ] (ع مص) جای گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وطن گرفتن. (زوزنی) (از اقرب الموارد). اقامت در جائی که گوئی وطن است. (ناظم الاطباء). || بر چیزی شدن دل. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «توطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر