معنی توشه برداشتن
6 بازدید
[ شَ / شِ بَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از مسافر شدن. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (از فرهنگ رشیدی). مصمم گشتن برای مسافرت. (ناظم الاطباء): بفرمود تا توشه برداشتند همی راه دشوار بگذاشتند.فردوسی. بفرمود تا توشه برداشتند ز یک ساله تا آب بگذاشتند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «توشه برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر