معنی توشهدان
4 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ مرکب) ابتر. بالة. قلع. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مطهره. (زمخشری). مزود. (دهار). خورجین و تنچه و کیسه ای که در آن آذوقه گذارند. جائی که در آن زاد نهند. انبانی که در آن غدای سفر نهند. || جامه دان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «توشهدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر