معنی توسع
6 بازدید
[ تَ وَسْ سُ ] (ع مص) فراخی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (غیاث اللغات) (آنندراج). خلاف تضیق در امر و مکان. (از اقرب الموارد). فراخی نمودن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || فراخ نشستن در مجلس. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تفسح و افزونی دادن در نفقه. (از اقرب الموارد). || فراخ بودن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || به مجاز تکلم کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || فراخی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «توسع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سع» برای سرودن شعر