معنی توسط
8 بازدید
[ تَ وَسْ سُ ] (ع مص) میانجی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). میانجی گری کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عمل وساطت انجام دادن میان قوم. (از اقرب الموارد). واسطه کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || در میان چیزی شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). در میان قوم نشستن. || چیزی میانه گرفتن به جید نه ردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) نزد اهل تصوف دومین برزخ از برازخ انسانیه را نامند که در آن برزخ، بندهای بندگی آدمی بوسیلهٔ حقایق رحمانیه باز و گشوده گردد و این معنی در لفظ انسان نیز بیان شد. (کشاف اصطلاحات الفنون). || (اِ مص) میانه روی و اعتدال. (غیاث اللغات) (آنندراج). || میانی و میانداری و میانجیگری و شفاعت و خونش و وسیله. (ناظم الاطباء). - به توسط؛ به وسیله. به جهت و به سبب. (ناظم الاطباء). - توسط اقبال و ادبار؛ در اصطلاح احکامیان، بودن کوکب است در بیوت مایل الوتد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «توسط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سط» برای سرودن شعر