معنی توزیع کردن
7 بازدید
[ تَ / تُو کَ دَ ] (مص مرکب) بخش کردن جمعی از مردمان چیزی را در میان خود. (ناظم الاطباء). بخش کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قسمت کردن چیزی : تا خر از هر که برد، من واخرم ورنه توزیعی کنند ایشان زرم.مولوی. || سرشکن کردن گروهی، خرج کسی را میان خود: ... این مسخره را اندیشهٔ سفری افتاد نه راحله و نه زاد. او را حریفان به اتفاق توزیعی کردند. (جهانگشای جوینی). || پخش کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پراکنده و آواره ساختن : تا گردانم اسیروارش توزیع کنم به هر دیارش.نظامی. رجوع به توزیع شدن شود.
کلمات همقافیه با «توزیع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر