معنی توریس
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) به ورس رنگ کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و آن (ورس) نباتی باشد که به زعفران ماند. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به ورس شود.
کلمات همقافیه با «توریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر