معنی تودیع
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بدرود کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وداع کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): برگ تحویل می کند رمضان بار تودیع بر دل اخوان.سعدی. || دست بداشتن. (تاج المصادر بیهقی): و قوله تعالی: {/Bمََا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مََا قَلی ََ .۱-۶۹۳:۳/} (قرآن ۳/ ۹۳)؛ و قالوا ماترکک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پروردن گشن را برای گشنی. (تاج المصادر بیهقی). ذخیره داشتن گشن را جهت گشنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سپرد کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). سپردن چیزی به کسی. گذاشتن چیزی در جائی. ج، تودیعات. (فرهنگ فارسی معین). || رخصت کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || چیزی در جای نهادن تا تباه نشود. (تاج المصادر بیهقی). در جامه دان نهادن جامه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ودع آویختن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ودع در گردن کودک انداختن. || ودع در گردن سگ انداختن. (از اقرب الموارد). رجوع به ودع شود.
کلمات همقافیه با «تودیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر