معنی توخته
6 بازدید
[ تو تَ / تِ ] (ن مف) اداکرده. گزارده. (برهان) (آنندراج). اسم مفعول از توختن. (حاشیهٔ برهان چ معین). اداشده. (ناظم الاطباء): وامی است دوست را ز ره عشق بر تو جان لیکن مباد توخته صد سال وام تو.سنائی. خوش بخندید و مرا گفت بدین زر نشود نه مرا کام روا و نه ترا توخته وام.سوزنی. فام داری دارم از سرمای دی فام او خواهم به آتش توخته.سوزنی. بر درش بود آن غریب آموخته وام بی حد از عطایش توخته.مولوی. || جمع نموده و حاصل کرده. (برهان) (آنندراج). فراهم شده و یافته شده و حاصل شده. (ناظم الاطباء): و اندوخته و توختهٔ اسلاف... در وجوه اخراجات صرف می کرد. (زبدة التواریخ حافظ ابرو). خلقی ز بذل شاملت ارزاق توخته جوقی ز عدل کاملت آرام یافته.مجد همگر. || کشیده. (برهان) (آنندراج). کشیده شده. || گسترده. || دوخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «توخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر