معنی توان داشتن
6 بازدید
[ تُ / تَ تَ ] (مص مرکب) نیرو داشتن. تاب داشتن. قدرت داشتن : من و رخش و کوپال و برگستوان همانا ندارند با من توان.فردوسی. کسی کو به خود بر توان داشتی ز طبع آرزوها نهان داشتی.نظامی. رجوع به توان شود.
کلمات همقافیه با «توان داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر