معنی توانا

معنی توانا

6 بازدید
[ تُ / تَ ] (نف) (از: «توان» +«ـا»، پسوند فاعلی یا صفت مشبهه) قادر. کسی که از عهدهٔ انجام کار برآید. زورمند. نیرومند. (حاشیهٔ برهان چ معین). نیرومند. قوی. قادر. مقتدر. (فرهنگ فارسی معین). نیرومند. قوی. مقتدر. (دهار). قوی. (ربنجنی). قوی، و این مقابل ناتواناست... (آنندراج). قادر و قوی و مضبوط و استوار و سزاوار و قابل. (ناظم الاطباء). قوی. بذیم. مبذم. توانگر. قادر. قدیر. مقتدر. مقابل ضعیف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). قرشم. ضبراک. ضابط. قدم. مقرعه. (منتهی الارب): نخست آفرین کرد بر کردگار توانا و دارندهٔ روزگار.فردوسی. چنین است آیین چرخ روان توانا بهر کار و ما ناتوان.فردوسی. توانا و دانا و دارنده اوست خرد را و جان را نگارنده اوست.فردوسی. به گرسیوز اندر چنان بنگرید که گفتی میانش بخواهد برید یکی بانگ برزد براندش ز پیش توانا نبود او بر آن خشم خویش.فردوسی. بترس از خداوند جان و روان که هست او توانا و ما ناتوان.(گرشاسبنامه). که پاکا توانا خدای بزرگ که دیوی چنین آفریند سترگ؟ (گرشاسبنامه). تواناست بر دانش خویش دانا نه داناست آنکو تواناست بر زر. ناصرخسرو. بمعلولی چو یک حکم است و یک وصف این دو عالم را چرا بی علت سابق توانا باشد و دانا؟ ناصرخسرو. با دشمن... توانا جز به مکر نتوان یافت. (کلیله و دمنه). چون مرد توانا و دانا باشد مباشرت کار بزرگ او را رنجور نگرداند. (کلیله و دمنه). زخم مهماز و بلای تنگ و آسیب لگام فحل بر دست توانا برنتابد بیش از این. خاقانی. بربط، کریست هشت زبان کش به هشت گوش هر دم شکنجه دست توانا برافکند.خاقانی. پیشت آرم ذات یزدان را شفیع کش عطابخش و توانا دیده ام.خاقانی. به سوی توانا توانا فرست به دانا هم از جنس دانا فرست.نظامی. ضمیرش کاروان سالار غیب است توانا را ز دانائی چه عیب است؟نظامی. گرفتم ز تو ناتوان تر بسی تواناتر از تو هم آخر کسی.(بوستان). به بازو توانا نباشد سپاه برو، همت از ناتوانان مخواه.(بوستان). به بازوان توانا و قوت سردست خطاست پنجهٔ مسکین ناتوان بشکست. (گلستان). شکرانهٔ بازوی توانا بگرفتن دست ناتوانست.سعدی. رجوع به توان و توانائی و توانستن شود.

کلمات هم‌قافیه با «توانا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید