معنی تواضع کردن

معنی تواضع کردن

6 بازدید
[ تَ ضُ کَ دَ ] (مص مرکب) فروتنی کردن. تواضع نمودن. خلاف تکبر کردن : خوی مهان بگیر و تواضع کن آنرا که او به دانش والا شد.ناصرخسرو. در خلق تواضع نکند بدگهری را هرچند که بسیار بود گوهر کانیش. ناصرخسرو. هنگام غضب با تو کند دهر تواضع هنگام جدل با تو کند چرخ مدارا. امیر معزی (از آنندراج). تواضع ز گردن فرازان نکوست گدا گر تواضع کند خوی اوست.(بوستان). تواضع کن ای دوست با خصم تند که نرمی کند تیغ بُرّنده کند.(بوستان). بنازند فردا تواضع کنان نگون از خجالت سر گردنان.(بوستان). خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود. سعدی. رجوع به تواضع و دیگر ترکیبهای آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «تواضع کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید