معنی تهکمی
6 بازدید
[ تَ هَ کْ کُ ] (ص نسبی) فسوسی. مسخره ای. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): بودم حکیم سوزنی از چند سال باز تا یالمند گشتم و گشتم تهکمی. سوزنی (یادداشت ایضاً). رجوع به تهکم شود.
کلمات همقافیه با «تهکمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر