معنی تهکم
6 بازدید
[ تَ هَ کْ کُ ] (ع مص) شکسته و ویران شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیران شدن. (تاج المصادر بیهقی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || فروریختن چاه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خندستانی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). خندستانی کردن؛ یعنی مسخرگی کردن. (مجمل اللغة از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فسوس نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فسوس. لاغ. (یادداشت ایضاً): زبان تحکم و تهکم در وی کشیدند و گفتند خداوندگار تو در محال سعی می کند و بر باطل سخن می گوید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۳۳). || پیاپی نیزه زدن. || خرامیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تکبر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سخت خشم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). سخت به خشم شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پیش آمدن کسی را به بدی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پشیمانی خوردن بر فوت کاری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || سرود گفتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || باران بسیار باریدن که فوق طاقت باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). باران بسیار که برداشت نشود (؟). (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تهکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر