معنی تهویم
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) غنودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سر فرودافکندن و جنبانیدن از خواب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تهوم. (اقرب الموارد). پینکی. پینکی رفتن. چرت زدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تهوم شود.
کلمات همقافیه با «تهویم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر