معنی تهویل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ترسانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسی را بترسانیدن. (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا): به خراسان هیچ دل مشغول نیست و این از بهر تهویل نبشتم تا مخالفان آن دیار ترسند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۴). || سوگند وارد آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سوگند دادن به آتش تهویل. رجوع به هوله شود. || خویشتن آراستن زن. (تاج المصادر بیهقی). خود را به لباس و پیرایه آراستن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: هولت المرأة بحلیها و ثیابها. (اقرب الموارد). || زشت گردانیدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هائل قراردادن امری. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || (اِ) آتشی که بدان سوگند خوردندی در جاهلیت. (منتهی الارب) (آنندراج). || و نیز واحد تهاویل؛ یعنی کارهای ترساننده. || رنگهای گوناگون. || آرایش نگارها و تصویرها و پیرایه ها. (منتهی الارب) (آنندراج). به همهٔ معانی رجوع به تهاویل شود.
کلمات همقافیه با «تهویل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر