معنی تهنیت کردن
5 بازدید
[ تَ یَ کَ دَ ] (مص مرکب) تهنیت دادن. تهنیت گفتن. مبارکباد گفتن و خوش آمدی گفتن. (ناظم الاطباء): برپای خاست و تهنیت کرد و دیناری و دستارچه ای بادهٔ پیروزه نگین سخت بزرگ بر انگشتری نشانده بدست خواجه احمد حسن داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۱). حسنک از نشابور برفت و کوکبهٔ بزرگ با وی از قضاة و فقها و بزرگان و اعیان تا امیر را تهنیت کنند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۰۷). مقدمان می آمدند و تهنیت فتح می کردند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۵۸۸). همه فریشتگان تهنیت کنند ترا همی به عهد و لوای خلیفهٔ بغداد. مسعودسعد. رسد ز هر سپهی هر دو هفته ای فتحی که تهنیت کند آن را خلیفهٔ بغداد. مسعودسعد. تهنیت کرده ترا میران به صد جشن چنین شاعران گفته به هر جشنی ترا مدح و ثنا. امیر معزی (از آنندراج). او را بر وراثت ملک خراسان تهنیت کرد و در شعب هوی و سلک ولاء او قدم گذارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۶). رجوع به تهنیت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهنیت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر