معنی تهمت کردن
4 بازدید
[ تُ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) تهمت انداختن. تهمت بستن. (مجموعهٔ مترادفات). تهمت زدن. تهمت نهادن. (ناظم الاطباء). متهم کردن. دروغ بستن : شیر خدای را چو مخالف شود کسی هرگز مکن مگر به خری هیچ تهمتش. ناصرخسرو. اگر تهمتم کرد نادان چه باک از آن پس که گنگ است و کور و اصم. ناصرخسرو. کس جهان را به بقا تهمت بیهوده نکرد که جهان جز به فنا کرد مکافات و جزاش. ناصرخسرو. رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهمت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر