معنی تهمت نهادن
5 بازدید
[ تُ مَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) تهمت زدن. تهمت کردن. (ناظم الاطباء). تهمت بستن. اتهام : در روزگار امیر عبدالرشید تهمت نهادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۲). عامه بر من تهمت دینی و فضلی می نهند بر سرم فضل من آورد اینهمه شور و چلپ. ناصرخسرو. ملکا اگر میدانی که شوی بر من ظلم کرد و تهمت نهاد تو به فضل خویش ببخشای. (کلیله و دمنه). از شما نحس می شوند این قوم تهمت نحس بر زحل منهید.خاقانی. یکی نامش از کان کنی می گشاد یکی تهمت رهزنی می نهاد.نظامی. منکران چون دیدهٔ شرم و حیا برهم نهند تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند. صائب (از آنندراج). رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهمت نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر