معنی تهمتکش
5 بازدید
[ تُ مَ کَ / کِ ] (نف مرکب) مفتری و بدگمان و بدگو و بدگمان شده. (ناظم الاطباء). || کشنده و تحمل کنندهٔ بهتان. کسی که سخن بهتان را بر خود هموار سازد: رفته ام از خود و تهمت کش آسودگیم حیرت آیینه ام کاش طپیدن باشد. میرزا بیدل (از آنندراج). رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلمات همقافیه با «تهمتکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر